تنهاترین مریم

روز عشق مبارک
نویسنده : پاتر - ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳٩٤
 

عشق یعنی درمیان صدهزاران مثنوی

بوی یک تک بیت ناگه مست و مدهوشت کند....

سکوت میکنم وعشق دروجودم جاریست

که این شگفت ترین نوع خویشتن داریست..

نمیدانم اکنون قلبت نظاره گر کدامین قاصدک نشسته نمیدانم شوق روز عشق

را چگونه با معشوقت تقسیم خواهی کرد اما من در تاریکی خلوت خود

بی صدا دوستت خواهم داشت (429)


 
 
عید
نویسنده : پاتر - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ دی ،۱۳٩٤
 

درروز زیبای عید جای خالی نبودنت را با دسته گلی زیبا پرکردم تا شادی این میلاد زیبا

وجودم را عطر آگین کند,نکند تصورفراموشی کنی تو همیشه دردریای افکارم موج میزنی

شک نکن...قلب


 
 
دل کندن
نویسنده : پاتر - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ دی ،۱۳٩٤
 

برای فرهاد شدن

کوه کندن لازم نیست

همین که دل نکنی

کافیست.........


 
 
22آذر
نویسنده : پاتر - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آذر ،۱۳٩٤
 

درست دراین روز سرد پاییزی که سرمایش چون زمستان بر تن

رعشه ای خفیف می اندازد

حرف از رفتن زدی در دلم گرمایشی لطیف آوایی سوزناک سرداد

که مثل همیشه تنهاسخنی هجو از کودکی نابخرد به روی زبان

طنازی کرده اما چیزی سهمگین افکارم رادر هم شکست

برگه سبزی که رفتنت را مکتوب کرده بودی و به انتظار فردایی

برای پاسخ رفتنت میدانم رییس بی درنگ میپذیرد چون پیشینیان هم چنین کردند

و بدین سان رهسپار جاده سرنوشت شدن,سرفه های خشک و مکررم آنقدر زیاد است

که سیلابی از اشک صورتم را دربرگرفته و توان نوشتن را از من برستانده فقط

همین بس مرا که ..................

بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم


 
 
برف
نویسنده : پاتر - ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ آذر ،۱۳٩٤
 

برف میبارید....

یادت در آسمان دلم تداعی شد یاد روزهایی که دستانم درجیبم

درحالیکه کوله ای از

خاطراتت را به دوش میکشیدم

به آرامی سرود باتو خواهم بود را زمزمه میکردم

یاد روزهایی که بادیدن کاسه ای آش داغ تنها در دلم آرزوی بودنت را

و شادیهای دونفره مان را مرور میکردم...

حیف از تمامی رویاهایم تنها هاله ای غبار آلود ماند

حال بگو بدانم....

درکنارش احساس آرامش داری

چایت راغلیظ با شکلاتی تلخ برایت میآورد

حواسش هست چای لبریز نباشد

وکنار سینی چای شاخه گلی مریم بگذارد

راستی اکنون که من نیستم

کدامین گل درکنار سینی چایت مینشیند....


 
 
ای کاش
نویسنده : پاتر - ساعت ۳:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ آذر ،۱۳٩٤
 

کاش.....

حتی یک بار

لا به لای غم دلتنگی من...

توگذر میکردی....

ومرا می دیدی...

که چورگبار بهار...

در پی ات می بارم...


 
 
درد
نویسنده : پاتر - ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ آذر ،۱۳٩٤
 

دلم در تنگنای بودن و نبودنت در سکوتی مرگبار اسیر است و خنکای نسیم آرامش

از سمت خدا به اشکهایم میخورد و تسلی میدهد داغ دلم را

میشنوی؟صدای زوزه گرگ صفتان که در نبودنمان پای کوبی میکنند ومسرور از جدایی

ابرو باران...میشنوی صدای باریدن دلم را,چکاوک دلم آواز جدایی را دوباره از سرگرفت

صدای خداحافظ تاابد....


 
 
دلتنگم
نویسنده : پاتر - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ آبان ،۱۳٩٤
 

چقدر دلم برایت تنگ شده

یادتو ابری کوچک است

که چشم های مرا بارانی میکند

ونسیمی است

که ازمیان گیسوانم میگذرد

ومن چقدر دلم برایت تنگ شده

برای نگاهت,صدایت,که طعم عسل میدهد............


 
 
← صفحه بعد